|
آشنا | ||
|
دور شده خیلی دور... آشتی با کودکی هامو میگم
یک از بچه ها زنگ زده بود درباره کلاسای آخر سال صحبت کنیم، صدای بچگونه از پشت تلفون شنیدم! پرسیدم کی بود؟ انتظار نداشتم بگه خانوم گلی داداش کوچیکش داشت میدید. گفت یه عروسک جدید آوردن! باورم نمیشه، برنامه ململ رو از پشت تلفون دنبال میکردم! منی که تو وبلاگم ازشون مینوشتم! چی شده که من از علایقم دور شدم؟ چرا غولی به اسم کنکور داره ریشه های ما رو میسوزونه؟!! موضوعات مرتبط: برچسبها: [ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۱٢:٥٢ ق.ظ ] [ فاطمه ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||